انسان‌شناسی‌سازمانی

یک انسان‌شناس در اتاق مدیران

یک انسان‌شناس در اتاق مدیران

چند سال پیش، کوکاکولا (یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید نوشیدنی در امریکا) تصمیم به فروش چای قوطی در چین گرفت. آن‌ها مبنای بازاریابی خود را چای طعم‌دار میوه‌ای و شیرین قرار دادند که در میان امریکایی‌ها بسیار محبوب بود. این سرمایه‌گذاری شکستی غیرمنتظره را به همراه داشت. شرکت که از نتیجه‌ی کار خود ناامید شده بود، از دانشمندان علوم اجتماعی خواست تا تحقیقاتی “اتنوگرافیک” (تحلیل فرهنگی میدانی) در مورد اشتباهات آن‌ها انجام دهند. حاصل امر توضیحی شگفت‌انگیز بود: در امریکا واژه‌ی “چای” با فراغت و لذت پیوند خورده است به همین خاطر افزودن طعم میوه دارای بار حسی فرهنگی مثبتی بوده است؛ اما در نقطه‌ی مقابل در چین “چای” اهمیت و پیوندهای معنایی متفاوتی دارد. کریستین مادسبرگ، یکی از مشاورین این پروژه در کوکاکولا، در کتاب جدید خود “احساس‌کردن[۱]” می‌نویسد: “چای – مانند مدیتیشن – ابزاری فرهنگی در چین است که با آن خویشتن واقعی را آشکار می‌سازند. بدین خاطر تجربه‌ی نوشیدن چای باید به دور از هر امر آزاردهنده و گمراه‌کننده نظیر سروصدا، آلودگی و استرس باشد.” (خالص بودن تجربه‌ی نوشیدن چای) بنابراین کوکاکولا طعم میوه و شکر را از محصولات خود در چین حذف کرد تا به موفقیت برسد. همان‌طور که مادسبرگ اشاره می‌کند: “تا زمانی که کولاکولا درک بنیادین متفاوتی از “تجربه‌ی نوشیدن چای” کسب نکرده بود، امکان کسب سهم قابل توجهی از بازار نوشیدنی‌های قوطی را در چین به دست نیاورده بود.” در نگاه اول، این تنها یک داستان افسانه‌ای است. اما وقتی دقیق‌تر به آن نگاه کنیم یک حقیقت آشکار است. این ایده که مردمان قرن ۲۱ آن‌قدر یک‌پارچه و دیجیتالی شده‌اند که مقوله‌ی فرهنگ دیگر جایی میان آن‌ها ندارد، ایده‌ای اغواگرانه است. اما در پس پرده، تعداد روبه‌رشدی از شرکت‌ها به این درک رسیده‌اند که حقیقت دقیقاً در نقطه‌ی مقابل این ایده قرار دارد: هرچه دنیا بیشتر جهانی می‌شود، در عمل نیاز بیشتری – و نه کمتری – به درک تمایزات فرهنگی وجود دارد. شرکت مشاوره‌ای که مادسبرگ بنیان نهاد و Red نام دارد، امروزه تحقیقات اتنوگرافیکی برای شرکت‌ها در زمینه‌های مالی، مهندسی و دارویی انجام می‌دهد. برای مثال شرکت فورد از دانشمندان علوم اجتماعی خود برای مطالعه‌ی چگونگی تاثیر استفاده از تکنولوژی ماشین‌های خودران استفاده می‌کند. شرکت‌های اینتل و مایکروسافت نیز هرکدام انسان‌شناسان را برای مطالعه‌ی نحوه‌ی استفاده‌ی مشتریان از محصولات دیجیتال استخدام کرده‌اند. فیس‌بوک از انسان‌شناسان برای مطالعه‌ی قبیله‌گرایی در فضای سایبری استفاده می‌کند. راجر مارتین، معاون سابق دانشکده‌ی مدیریت روتمن تورنتو اخیراً به من گفت: “استفاده از دانشمندان علوم اجتماعی در صنعت در حال رشد است. من به بچه‌هایی که می‌خواهند در زمینه‌ی کسب و کار تحصیل کنند پیشنهاد می‌کنم که ابتدا واحدهایی در انسان‌شناسی بگذرانند.” آیا این اتفاق خوبی است؟ احتمالاً بسیاری از اقتصاددانان کلاسیک و اساتید دانشکده‌های کسب‌وکار فریاد می‌زنند “نه!”. ایده‌ی تحلیل فرهنگی برای هرکسی که به طور معمول از جداول و نمودارها برای تحلیل جهان استفاده می‌کند، بسیار مبهم و لغزان به نظر می‌رسد. جالب آنجاست که حتی برخی از انسان‌شناسان آکادمیک نیز نسبت به این روند حس خوبی ندارند. معمولاً فرض بر آنست که هدف کلی علوم اجتماعی ارتقای دانش بشری به صورت کلی است. در

انسان‌شناسی‌سازمانی

اگر می‌خواهید داده‌های بیشتری از شبکه‌های اجتماعی استخراج کنید، مانند انسان‌شناسان فکر کنید.

اگر می‌خواهید داده‌های بیشتری از شبکه‌های اجتماعی استخراج کنید، مانند انسان‌شناسان فکر کنید.

مدیران بازاریابی یک نکته را در مورد اینترنت فراموش کرده‌اند: اینترنت برای انسان‌ها ساخته شده، نه برای سازمان‌ها یا برندها. به همین علت نکته‌ای را به آن‌ها متذکر می‌شویم که از آن غفلت کرده‌اند: گوش‌سپاری اجتماعی[۱]. گوش‌سپاری به گفت‌وگوهای مشتریان در شبکه‌های اجتماعی به بازاریابان این امکان را می‌دهد که به شیوه‌ای اقتصادی و منظم وارد زندگی مردم شده و زندگی آنان را همان‌گونه که هست و بدون تاثیرات ناشی از مصاحبه‌ی مستقیم، بررسی کنند. مدیران در بلندمدت می‌توانند با بررسی نظرات و رفتارهای صریح کاربران، تاثیر و تبعات تصمیمات خود را بر رفتار مصرف‌کنندگان کشف کنند. انطباق این منابع با نشانه‌های صریح علم بازاریابی مشخص می‌سازد که چگونه رفتار این کاربران بر فروش، سلامت برند و حتی شاخص سهام شرکت تاثیر می‌گذارد. در عصر دیجیتال، گوش‌سپاری اجتماعی می‌تواند به عنوان یک مزیت رقابتی مهم نقش‌آفرینی کند. اما با وجود ظرفیت‌های فوق‌الذکر، شرکت‌ها عموماً شبکه‌های اجتماعی را کمتر به عنوان جریان ورودی تحلیل بازار به خدمت می‌گیرند. تحلیل‌گران معمولاً به دنبال داده‌هایی برای تایید یک پیش‌فرض از قبل تعیین‌شده هستند و نگاهشان به گفت‌وگوهای شبکه‌های اجتماعی به مثابه چیزی است که به جای گوش دادن به آن، باید آن را مدیریت کرد. از نظر آن‌ها، گوش‌سپاری بیشتر یک تمرین تشریحی است تا یک پروژه‌ی استراتژیک با ظرفیت‌های بالقوه‌ی بالا. برخی از آن‌ها تنها زمانی به داده‌های شبکه‌های اجتماعی توجه می‌کنند که بحرانی از ناحیه‌ی این شبکه‌ها گریبان‌گیر شرکت شده باشد. با وجود اینکه سرنخ‌هایی که از گوش‌سپاری اجتماعی به دست می‌آید، بایسته و شایسته است که در تبیین استراتژی و ایجاد خلاقیت‌های سازمانی به کار بسته شوند، اما عموماً در حصار دپارتمان‌های بازاریابی و خدمات اسیر شده و “مایملک” آن‌ها می‌گردند. گوش‌سپاری اجتماعی هدف غایی کسب‌وکار را تضمین می‌کند: درک عمیق مشتریان. پس چرا مدیران نمی‌توانند به طور موفق از آن بهره‎برداری کنند؟ در اغلب موارد، متخصصین علوم زیستی، دانشمندان حوزه‌ی کامپیوتر و سیستم‌های اطلاعاتی[۲] (IS) برنامه‌های گوش‌سپاری اجتماعی را مدیریت می‌کنند. مهارت‌های آنان در مدیریت پایگاه‌های داده و تحلیل ابرداده‌ها ضروری است اما این دانشمندان خبره مهارت‌های علوم اجتماعی مورد نیاز برای مدیریت گذار از داده به شهود در دنیای گوش‌سپاری اجتماعی را ندارند. این امر تفاوت بنیادین میان اطلاعات و معانی را بار دیگر بازگو می‌کند. همان‌طور که از عنوان رشته‌ی تحصیلی آن‌ها مشخص است، متخصصین سیستم‌های اطلاعاتی در مدیریت اطلاعات خبره هستند. وظیفه‌ی آن‌ها ساده‌سازی است: تبدیل داده‌های پیچیده به سطوح قابل فهمی از صفر و یک‌ها. انسان‌شناسان و تحلیل‌گرانی که به حوزه‌ی فرهنگ علاقه‌مند هستند، نقش متخصصین اطلاعات را در قبال معانی ایفا می‌کنند. وظیفه‌ی آن‌ها تحلیل داده‌ها پیچیده و ایجاد حسی ساخت‌یافته‌تر نسبت به آن داده‌هاست. اطلاعات و معانی در دو جبهه‌ی مستقل عمل می‌کنند و هرکدام اهداف خاصی را مرتفع می‌سازند. در مدیریت معانی، هرچیز می‌تواند در بافت گنجانده شود حال آنکه در مدیریت اطلاعات بافت شامل خطاها و انحراف‌ از معیارهاست. وقتی پروژه‌های گوش‌سپاری اجتماعی را به دست متخصصین اطلاعات بسپاریم، امکان فهم بافت را از دست می‌دهیم و به طبع آن توانایی استخراج معانی و شهودی که برای شرکت و برند در پی دارد را نیز از کف می‌رود. برای حل این

انسان‌شناسی‌سازمانی

جسته و گریخته:روایت پنجم

جسته و گریخته:روایت پنجم

به نظرم یکی از سختت ترین دوره های زندگی روزهای آخر تغییر شغل است. روزهایی که دیگر تعلقی به محل کار فعلی نداری، دلشوره کار جدید و ناشناخته هایش را داری و نمی دانی با چه مسائلی رو به رو خواهی شد و انتظار برای تسویه حساب! بعد از اینکه از آن مجتمع آموزشی خارج شدم به یک شرکت نرم افزاری رفتم . از ۱۱ تیر ۹۶ در این شرکت مشغول به کار شدم و فردا آخرین روز کاریم در این شرکت است. و از هفته آینده نیز در یک شرکت تبلیغاتی مشغول به کار خواهم شد. محیط کاری شرکت نرم افزاری خیلی متفاوت با محل کار قبلی بود. به عنوان یک تحصیل کرده در رشته علوم انسانی اولین موردی که به نظرم رسید این بود که مهندسان برنامه نویس تنها کار خود را قبول دارند و از نظر آن ها بقیه کاری انجام نمی دهند. روزی یکی از مهندسان از من پرسید: « شماها دقیقا اینجا چی کارمی کنید؟» مهندسان برنامه نویس تنها کسانی بودند که در این شرکت ساعت کار شناور داشتند و پایه حقوق آن ها از بقیه رده های شغلی بالاتر  بود. برای روز برنامه نویس پیشنهاد ساخت یک کلیپ از برنامه نویسان شرکت را دادم که مدیرم در پاسخ گفت : »پر رو میشن. همینطوری هم پر رو هستن» میزهای کاری متفاوت و پر از گلدان ،عروسک، مجسمه و ماهی قرمز از دیگر تفاوت های این محل کار بود. هر کدام سعی داشتند به گونه ای میز کار متفاوتی داشته باشند. گروه بازاریابی هم با روش های خود سعی در متمایز کردن خودش با دیگران داشت. برای مثال لباس های متفاوت و با رنگ های خاص پوشیدن و یا با کتاب های آلبر کامو. در این شرکت نرم افزاری عقب افتادن حقوق و بدون حقوق سرکار رفتن را تجربه کردم. تجربه ای تلخ و استرس آور. همیشه در هاله ای از ابهامی که آیا این ماه حقوق می دهند و یا نه. و برنامه‌هایی که برای حقوق این ماه ریختم چه می شود؟ تجربه این سه ماه هم با حقوق‌های نگرفته و اتفاق های نیفتاده تمام می شود…

انسان‌شناسی‌سازمانی

۳ راهکار انسان شناختی برای احیای شرکت شما

۳ راهکار انسان شناختی برای احیای شرکت شما

درک رفتار افراد ونحوه چگونگی تغییرفرهنگ شرکت قلب موفقیت تجاری کسب و کار است. انسان شناسان شرکتی در یافته اند در این دوران که همه چیز به سرعت تغییر می کند مردم به خوبی چالش‌های ساخت و نگهداری یک کسب و کار را می‌دانند. آن ها اغلب به یک ابزار جدید نیاز دارند، ابزاری انسان‌شناختی. آن چه در قبل کار کرده است امروز به خوبی کار نمی‌کند اما تغییر به معنای واقعی کلمه سخت بوده و با آن مبارزه می کنند. انسان شناسی به احیا و رشد شرکت کمک می‌کند در این جا به سه عاملی که به بهبود کسب و کار شما می پردازد اشاره می‌کنیم. مراجعه به مرکز تماس :یکی از موارد چشمگیر و آموزنده که یک مدیرعامل یا رهبر کلیدی می‌تواند انجام دهد آن است که روزی را در مرکز تماس بگذراند و از نزدیک به آنچه که مردم می گویند گوش دهند. هربار که کارکنان مرکز تماس می گویند : «ما این کار را انجام نمی‌دهیم.» فرصتی برای شماست. شخصی پشت خط به دنبال راه حلی برای حل مشکل است. توجه کنید آن ها واقعا چه چیزی می خواهند. شاید شما بازار بزرگی که منتظر شماست را کشف کنید. با مشتری خود در ارتباط باشید: نحوه استفاده محصولات خود را توسط مشتری ببینید و به آن‌ها گوش دهید. ممکن است راه‌های خلاقانه‌تری به ذهن شما برسد. در این صورت ممکن است شما یک مشکل معمول را حل کنید و کسب و کار خود را بهبود ببخشید. داستان بخواهید: گوش دادن به یک مشتری یا کارمند به شما بینش عمیق تری نسبت به زمانی که فقط بپرسید چه چیزی نیاز دارید می دهد. شما جزئیات و زمینه را دریافت خواهید کرد، علاوه بر این می توانید سبکی که آنها فکر می کنند ردیابی کنید. هنگامی که به داستان گوش می دهید، می توانید بخشی از آنچه مردم نیاز دارند و چگونگی حل آن را بیابید. همانطور که هنری فورد گفت، “اگر از مردم پرسیده بودم که چگونه حمل و نقل را بهبود بخشیم، آنها به من می گفتند که اسب خود را سریعتر می کنند.” (فورد می دانست که ما همه سختی ها را در خارج از تجربیات شخصی مان می بینیم) یکی از نقاط قوت روش های انسان شناسی برای کسب و کار این است که از اعداد دور شویم و به صورت عینی در داستان هایی که مردم به شما می گویند گوش فرا دهیم؛ گوش دادن به فرصت ها. منبع: andisimon.com

انسان‌شناسی‌سازمانی

با انسان‌شناسی اوج بگیرید

با انسان‌شناسی اوج بگیرید

دلیلی که من عاشق انسان شناسی هستم این است که به شما یادمی دهد از راههای جدید ببینید، احساس کنید و بیندیشید. این روزها قدرتمندترین و هوشمندترین ها زنده نمی مانند بلکه آن هایی که سازگاری بیشتری دارند زنده می‌مانند. انسان شناسان شرکتی چیزهایی را می‌بینند که در پیرامون آن ها واقعا اتفاق می‌افتد نه آن چیزی که رهبران کسب و کار  فکر می‌کنند در جریان است. ما به دنبال معنای عمیق تر در تعاملات افراد که زندگی و اشیاء اطرافشان را احاطه کرده است می‌گردیم. ۵ راه برای عملیاتی کردن روش های انسان شناختی در اینجا  ۵ پیشنهاد برای به کاربردن ابزار و روش های انسان شناختی در سازمان  ارائه می کنیم. از دفتر کار بیرون بروید. فراموش کنید که چه چیزی در جریان است. مردم نمی توانند به شما بگویند که چگونه از خدمات و کالا استفاده می کنند یا اگر هم بتوانند این کار را نمی کنند. شماباید با مشاهده این امر را کشف کنید. درد را احساس کنید. اگر شما مشتریان را مشاهده کنید درمی یابید که کجا از شما ناامید می شوند؟ آیا آن ها نمی توانند از بخش خدمات مشتریان شما پاسخ مناسبی دریافت کنند؟ آیا آن ها با شما می مانند یا شما را ترک می کنند؟ به حرف های خود عمل کنید. اگر واقعا می خواهید طرز تفکر شما تغییر کند ، باید ابتدا خودتان تغییر کنید. با کارمندانتان همراهی کنید و توجه کنید تا کارهایشان را انجام دهند. سپس آن کارها را خودتان انجام دهید. از دیگران بیاموزید. اگر محصول شما فروش نمی رود کسانی را پیدا کنید که محصول رقیب شما را می خرند و دلیل آن را بپرسید. چگونه می توانید راهکار خود را بهبود ببخشید تا آن ها را هم داشته باشید؟ به پاسخ “چه می شود اگر”   گوش کنید. “چه می شود اگر” در کسب وکار آشکار می کند که مشتریان چه چیزی را می خواهند در بازار ببینند. بنابراین ذهن آن ها را بخوانید و برمبنای آن بسازید. برای باقی ماندن در کسب وکار باید به روش های جدید بیندیشید. اگر این کار را نکنید به ویرانه ای تبدیل می شوید. منبع:andisimon.com

انسان‌شناسی‌سازمانی

شرکت آدیداس چگونه از اتنوگرافی بهره گرفت؟

شرکت آدیداس چگونه از اتنوگرافی بهره گرفت؟

شرکت مشاوره اتنوگرافی ReD Associates تحقیقات زیادی برای آیداس ،تولید کننده کفش ورزشی و پوشاک آلمانی، انجام داده است که زمینه های گوناگون شرکت را شامل شده و بر استراتژی محصولات تمرکز دارد. این شرکت به لحاظ تاریخی تمام تلاش خود را بر تولید کفش و پوشاک ورزشی متمرکز کرده بود. فرض این شرکت بر این بود که آنچه برای عملکرد ورزشکاران مطلوب است در نهایت برای مصرف کنندگان نیز جذاب خواهد بود. ایجاد ارتباط بین عملکرد ورزشکاران و مصرف کنندگان به صورت سنتی با حمایت مالی ورزشکاران و تبلیغات مرتبط انجام شد. در حدود سال ۲۰۰۳، مشخص شد که آدیداس برای ورود به بخش “تناسب اندام” بازار که اکثر رقبا در آن در حال رشد بودند ناتوان است.  .ReD Associates مساله را با استفاده از روش های مختلف کیفی از جمله انسان شناسی تصویری مورد بررسی قرار داد. شرکت یک دوربین یک بار مصرف برای تعدادی از زنان فرستاد و از آنها خواست عکس “چیزی که آن ها را به ورزش کردن ترغیب می کند، ارسال کنند.” ۲۵ نفر از ۳۰ پاسخ دهنده عکسی از یک لباس سیاه کوچک را ارسال کردند (The Adidas Method 2013  )آدیداس تصمیم به اصلاح تفکر مصرف کنندگان گرفت. بعد از جمع آوری و تحلیل نتایج، تیم یک گروه از افراد را که درگیر ورزش هستند ولی خود را ورزشکار نمی دانند شناسایی کرد. تحقیقات بیشتر نشان داد که اولویت‌های این مصرف کنندگان اغلب به طور قابل توجهی با آنچه در مورد ورزشکاران صادق است، تفاوت دارد. به عنوان مثال، مصرف کنندگانی که به دنبال سبک زندگی توام با تناسب اندام بودند،به زیبایی لباس و کفش خود نیز اهمیت می دادند – چیزی که معمولا ورزشکاران به آن اهمیت نمی دهند. آدیداس استراتژی محصول و همچنین رویکرد بازاریابی و پیام رسانی را براساس تحقیقات  اتنوگرافی بازتولید کرد.

انسان‌شناسی‌سازمانی

پروژه‌ی هاثورن (The Hawthorne Project) – بخش اول

برخلاف این پس‌زمینه، پروژه‌ی هاثورن در سال ۱۹۲۴ در کمپانی الکتریکی غربی[۱] (که اکنون بخشی از تکنولوژی لوسنت[۲] به حساب می‌آید) در نزدیکی شیکاگو مجموعه‌ای از آزمایشات را به کار بست که هدف آن‌ها افزایش بهره‌وری نیروی کار بود. (ر.ک. اف. جی. روتلیسبرگر و دبلیو. جی. دیکسون، مدیریت و کارگران، ۱۹۳۹[۳]) این آزمایشات بازتاب تاثیرات سرمایه‌داری رفاه و جنبش مدیریت علمی فردریک تایلر بود. کارخانه مذکور به دنبال راهی بود تا شرایط کاری را به نحوی تغییر دهد تا فرسودگی و نارضایتی کارکنان را کاهش دهد (یعنی سرمایه‌داری رفاه) و آن‌ها باور داشتند که یک متغیر واحد (نظیر روشنایی کارخانه) می‌تواند در تحقق این امر موثر باشد (یعنی مدیریت علمی). به هر حال، در این تحقیقات خاص، نتایج منطبق با نقطه‌نظرات تئوری مدیریت علمی نبود. تحقیقات نشان داد که بهره‌وری کارکنان با بیشترکردن روشنایی (همان‌طور که انتظار می‌رفت) افزایش می‌یابد اما بهره‌وری به همان نسبت با کم‌شدن روشنایی، حتی به اندازه‌ی روشنایی نور ماه، نیز افزایش می‌یافت یا در همان سطح باقی می‌ماند. این نتیجه به طور قطع مورد انتظار نبود و با نظریه‌ی غالب در مورد زمان کار قابل توضیح نبود. تحقیقات هاثورن به طرز تحسین‌برانگیزی باعث به وجود آمدن مجموعه‌ای از آزمایشات در زمینه‌ی استثنائات گشت که یکی از آن‌ها اتاق تست رله[۴] نام داشت. در این آزمایش گروهی از زنان در آزمایشگاه به صورت منفرد قرار گرفتند تا شرایط کاری آن‌ها و نتایج آن با دقت اندازه‌گیری شود. پس از آن به وضعیت کاری هریک تنوع بخشیده شد؛ به زنان زمان استراحت، میان‌وعده و پرداخت انگیزشی تعلق گرفت و به مرور این امور از آن‌ها سلب شد و در این اثنا تعداد رله‌های برقی که هریک از این زنان تولید می‌کردند مورد بررسی قرار می‌گرفت. در اینجا نیز نتایجی حیرت‌انگیز آشکار شد – بهره‌وری مستقل از شرایط کاری افزایش یافته و یا ثابت باقی ماند. ما امروزه این پدیده را به عنوان “اثر هاثورن[۵]” می‌شناسیم: یعنی متغیرهایی خارج از آزمایش بر نتایج آزمایش تاثیر می‎گذارند در حالی که در همان زمان امکان توضیح خروجی آزمون برای ما وجود ندارد. محققان هاثورن از التون مایو[۶]، روان‌شناس دانشگاه هاروارد کمک خواستند تا بدان‌ها در تحلیل نتایج حیرت‌آور این آزمایشات یاری رساند. نتیجه‌ی کمک وی، آن‌ها را به این نقطه رساند که تغییرات ناگهانی شرایط کاری زنان نسبت به محیط معمول کاری‌شان به حدی زیاد بوده که این نتایج را باعث شده است. برای مثال، خود محققان وظیفه‌ی نظارت بر زنان را به عهده گرفته بودند و رابطه‌ای دوستانه با موضوع تحقیقشان – یعنی زنان کارگر – برقرار کرده بودند. دو تن از زنانی که در این پروژه همکاری لازم را نداشته بودند با دو زن دیگر جایگزین شده بودند. هیچ‌یک از این شرایط، با وضعیت کسانی که در طبقه‌ی کارگر هستند هم‌خوانی ندارد. علاوه بر این، خود زنان نیز یک “روح رفاقتی[۷]” در میان خود ایجاد کرده بودند تا در کنار یکدیگر به عنوان یک تیم فعالیت کنند و اگر کسی از بقیه عقب ماند، او را تشویق کرده و به او یاری رسانند. به بیان دیگر زنان یک سیستم اجتماعی متمایز ساخته بودند و این سیستم به نوبه‌ی

انسان‌شناسی‌سازمانی

انسان شناسان چه کمکی به حل مشکلات داخلی شرکت ها می‌کنند؟

انسان شناسان چه کمکی به حل مشکلات داخلی شرکت ها می‌کنند؟

  انسان شناسان تلاش می‌کنند تا منطق درونی یک جامعه را درک کنند تا افراد بیرونی، معنای رفتار افراد جامعه را بیابند. انسان شناسان آموخته اند تا از قوم گرایی پرهیز کرده و هر کسی را در تاریخچه فرهنگی آن ببینند و این امر کمک می کند تا جامعه را با نگاهی بهتر ببینیم. انسان‌ها هر روز به سر کار می آیند تا زندگی کنند . آن ها تلاش می کنند تا جایی را بیابند که در آن احساس راحتی کرده و فرهنگی در آن حکمفرما باشد که نسبت به آن احساس تعلق می کنند. انسان ها در جوامع زندگی می کنند. رفتار و ارزش های انسان ها، چه زمانی که تلاش می‌کنند مکانی را برای کار پیدا کنند یا آنگاه که کالایی را جستجو می کنند که نیاز های آنان یا نیازهای سبک زندگی آن ها را برآورده کند یکسان است. در دنیای امروز همه با تغییرات پر شتاب رو به رو هستند و اگر همه این تغییرات در اطراف شما جای بگیرد ذهن مقاومت می کند. ذهن همه در برابر تغییرات مقاومت می کند. کارفرمایان باید بدانند کارمندان و مشتری های نسل بعد آنها بسیار متفاوت از قبل هستند.هر آن چیزی که کسب و کار شما دارد ممکن است از دست برود. هم‌اکنون زمان آن است که به کسب و کار خود از بیرون نگاه کنید. این امر به شما کمک می کند تا خود را راحتتر در معرض تغییر قرار دهید. انسان شناسان چشم بیرونی شما در شرکت هستند. آن ها به شما کمک می کنند تا  فرهنگ سازمانی شرکت خود را همین امروز بشناسید،  عواملی که سبب بهبود آن می شود را بیابید و  به شما نشان دهند تغییر را از کجا شروع کنید. انسان‌شناسان به شما کمک می‌کنند تا جو رقابتی را بشناسید و با آگاهی نسبت به آن تصمیم بگیرید.  آن‌ها برای این کار ابزاری به نام اتنوگرافی را در دست دارند. اتنوگرافی یک روش کیفی است که از تکنیک‌های مختلف برای کسب اطلاعات و داده استفاده می‌کند. در ادامه به مثالی در این مورد می‌پردازیم. ریچارد دراو، یکی از مهندسین m3، داستان های موفقی از اتنوگرافی شرکتی[۱] روایت کرده است او در سال ۱۹۲۰ چندین روز را در یک کارخانه مونتاژ اتومبیل گذراند تا چگونگی استفاده از کاغذ توسط کارگران را دریابد. در آن زمان ماشین های دو تنی در حال تغییر بودند و او دریافت که کارگران کارخانه اغلب به سختی و بدون موفقیت از روزنامه ها برای محافظت بخش رنگی خودرو در زمان رنگ زدن ثانویه استفاده می‌کنند.این امر جرقه یک نیاز و ایده‌ای ناب را در ذهن او زد که تبدیل به یکی از محصولات کلیدی ۳M شد: نوار پوشاننده. اتنوگرافرها روزها بر سر موضوع مورد بررسی وقت می گذارند و تفکر می کنند.  از این راه نیازهای مشتریان و فرصت های نوآورانه را کشف می‌کنند . در می یابند که  افرادبا موضوعات مختلف چگونه برخورد    می‌کنندو یا از وسایل مختلف چه استفاده هایی می‌کنند . آن ها می توانند با عوامل مختلفی همچون  صدا واحساسات،  زندگی روزمره مردم را بهتر بشناسند  و تجربیات آن‌ها در استفاده از کالا و

انسان‌شناسی‌سازمانی

انسان شناسی شرکتی  چه کمکی به کسب و کارها می کند؟

انسان شناسی شرکتی  چه کمکی به کسب و کارها می کند؟

انسان شناسی شرکتی چیست؟ انسان شناسی شرکتی فرآیند نگاه به یک شرکت به عنوان یک فرهنگ جدید و ناآشنا است. با استفاده از تکنیکهای انسان شناسی کلاسیک – مانند مشاهده و مطالعات اکتشافی – در  کسب و کار می توان به بینش جدیدی دست یافت  که باعث رشد پایدار شرکت و همچنین هماهنگی با تغییرات بیرونی می‌شود. انسان شناسی شرکتی راهی برای دیدن مشکلات شرکت از یک زاویه جدید و یا پیدا کردن فرصتهای غیر قابل تصور به جای بازگشت به راه حل ،عادت ها و فرهنگ های قدیمی است. کدام تکنیک‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند؟ شرکت ها با چالش هایی برخورد می کنند که آن ها را به این باور می رساند که باید با تغییرات زمان سازگار شوند. برای رسیدن به این سازگاری برای رهبران کسب و کار بسیار مفید است تا گامی به عقب بردارند و با نگاهی نو به شرکت بنگرند. تکنیک های بسیاری وجود دارد  تا به موقعیت شرکت از یک زاویه جدید نگاه کنند. چهار روش زیر برای شروع مناسب هستند: یک روز با مشتری برای اجرا کردن این تکنیک باید مدیران اجرایی از دفاتر خود بیرون بیایند تا به معنای واقعی کلمه یک روز با مشتریان خود باشند تا دیدگاهی جدید بدست  آورند و آنچه که مردم از یک شرکت ارزشمند می‌گیرندرا بدست آورند. هنگامی که شما “یک روز با مشتری” را برنامه‌ریزی می‌کنید مهم ترین نکته این است که پاسخ را پیشاپیش در ذهن خودنداشته باشید . هدف از رفتن به کاوش این است که همه چیز را با دیدی تازه ببینیم.   همگام با  مشتری: برخلاف تکنیک “یک روز با مشتری” که نوعی تحقیق مشاهده است و در آن شما به عنوان یک ناظر خارجی به بررسی این امر می پردازید که افراد آگاه چه چیزی را مشاهده می کنند، تکنیک “همگام با مشتری” به منزله مشارکت در یک گروه است . درواقع، مشاهده گر مشارکت کننده درک عمیقی از این تحقیقات بدست می آورد. مهم ترین نکته این است که اطمینان حاصل کنید  شما واقعا به کسانی که در اطرافتان هستند گوش می دهید تا بدین ترتیب بینش های معتبر را دریافت کنید. باید همیشه مراقب باشید که از پرسش سوالات بیش از حد خودداری کنید. پژوهش‌های فرهنگی اگر واقعا می خواهید بدانید که مشتریان ، کارمندان و کاربران واقعا چطور شما را احساس می کنند – محصولات، خدمات و محیط کاری شما – پژوهش‌های فرهنگی امتیاز بزرگی است. به یاد داشته باشید از آنجا که افراد با احساسشان خرید می کنند و با منطق توجیه می کنند، آنچه که آنها می گویند و آنچه شما می بینید بسیار مهم است، اما آنچه آنها احساس می کنند شاید برای شما مفیدتر باشد تا بینش هایی که دنبال می کنید. این پژوهش‌ها، ذهنیت افرادی که شما دوست دارید بشناسید و شیوه ای که آن‌ها با شرایطی خاص هماهنگ شده یا از محصولی خاص برای حل مشکلات خود استفاده ‌کنند را برایتان آشکار می سازد.   چه نتایجی را می توان انتظار داشت؟ صرف نظر از این که تکنیک انسان شناسی شرکتی یک رهبر کسب و کار را به لحظه “یافتن” می

انسان‌شناسی‌سازمانی

مایکل هندرسون – انسان‌شناس شرکتی

مایکل هندرسون – انسان‌شناس شرکتی

مایکل هندرسون[۱] یک انسان‌شناس شرکتی[۲] است. وی از مهارت‌های منحصر به فرد خود در جهت یاری رساندن به سازمان هایی که به دنبال تولید فرهنگ سازمانی خلاق وپربازده هستند، استفاده می‌کند. مایکل علاقه بسیاری به مقوله فرهنگ داشته و برای مطالعه‌ی این امر سفرهای زیادی به بیش از چهل کشور دنیا نموده و در خلال این سفرها با صدها سازمان و افرادی در رده‌های مختلف که به دنبال غنای فرهنگی سازمان های خود بوده‌اند، همکاری کرده است.گذشته از همه‌ی این‌‌ها اغلب ما عمده‌ی زمان فعالیت خود را درون فرهنگ‌های سازمانی خود سپری می‌کنیم. رویکرد مایکل به فرهنگ سازمانی در محیط کار با آنچه شما انتظار دارید متفاوت است چرا که او انسان‌شناسی است که دنیا را از منر متفاوتی نگاه کرده است که فرهنگ را نه به عنوان نتایج جدیدترین مطالعات پرسنلی بلکه به عنوان نیروی اجتماعی زنده و پویای مجموع تلاش های انسانی می بیند که بازده کسب و کار شما را تعیین می‌کند. این در حالی است که دیگران عمدتا تنها به افراد و رفتار آن‌ها توجه دارند. او فرهنگ،معانی و انگیزه‌ها را دنبال می‌کند.تمام محتوایی که مایکل در رویکرد خود برای ایجاد امکان تغییرات فرهنگ سازمانی تولید می کند بسیار متفاوت از آن چیزی است که ما می‌شناسیم. او این نکته را به خوبی درک کرده و به دنبال شناساندن آن به دیگران است که فرهنگ سازمانی بیش از هرچیز، حتی ذهنیات عمده‌ی رهبران ، بر کسب و کار اثر داشته و برای هر سازمانی، کارکردن تحت لوای فرهنگ آن سازمان همانقدر اهمیت دارد که استراتژی های آن سازمان. مایکل به مانند هر انسان شناسی می‌داند که شما امکان اندازه گیری و محاسبه‌ی فرهنگ سازمانتان را ندارید.بلکه تنها می‌توانید حدس بزنید چرا کسی از آن استفاده نمی‌کند. از مطالعات پرسنلی نمی‌توان برای اندازه‌گیری فرهنگ استفاده کرد چرا که اینگونه مطالعات به جای آنکه خود فرهنگ را بررسی کنند میزان تمایل افراد به آن را نشان می‌دهند. مایکل بر این عقیده است که اندازه گیری انسان‌ها با اعداد، درصدها و میانگین‌ها غنای حقیقی فرهنگ سازمانی را از بین برده و یک داستان خوش تعریف بیش از هر نمودار محاسباتی  می‌تواند بازده خلاقه‌ی سازمان را بهبود بخشد. مایکل می‌داند که برای سازمان‌ها تنها اینکه افراد چه کاری را انجام می‌دهند ارزشمند نیست و همچنین می‌داند که منابع انسانی تنها راه بهبود فرهنگ سازمان نیستند. بلکه مدیریت افراد رویکرد او برای هدایت فرهنگ سازمانی به سمت و سویی است که بتواند به شیوه ای سریع و موثر پاسخ‌های مناسبتری به مشتریانش بدهد. فعالیت های مایکل ثابت کرده زمانی که فرهنگ صحیحی اتخاذ می‌کنید، افراد سازمانتان خلاق تر، خوشنودتر و نسبت به نیازهای مشتریانتان دلسوزتر خواهند بود.تغییر فرهنگ سازمانی چیزی فراتر از یک شغل برای مایکل است. [۱] Michael Henderson [۲] Corporate anthropology