business_anthropology

کاربست مفاهیم انسان‌شناختی در کاهش هزینه‌های استخدامی

کاربست مفاهیم انسان‌شناختی در کاهش هزینه‌های استخدامی

چرا کارمندان شرکت‌هایشان را ترک می‌کنند و شرکت‌ها برای مقابله با این امر چه کاری می‌توانند انجام دهند؟ هزینه جابه جایی نیرو بسیار بالاست. انجمن مدیریت منابع‌انسانی (SHRM)  بیان می‌دارد که مبلغی مابین ۵۰ تا ۹۰ درصد حقوق سالانه یک کارمند برای جایگزینی او هزینه می‌شود. منابع دیگر بسته به جایگاه کارمند در شرکت مبلغی مابین ۱۶ تا ۲۱۳ درصد حقوق سالانه را در این مورد بیان کرده‌اند. البته معمولاً تعداد کارمندان سطوح پایین نسبت به رده‌های بالا همیشه کمتر است و به این خاطر جایگزینی کارمندان معمولی یک فرآیند همیشگی، خسته‌کننده و بسیار زمان‌بر و پرهزینه است. یکی از پرمخاطب‌ترین موضوعات در حوزه مطالعات انسانی[۱] همین موضوع است. مدیریت هزینه جابه جایی کارمندان، پیش‌بینی، محاسبه و کاهش این هزینه‌ها و در خوشبینانه‌ترین حالت اجتناب از آن است. در هر حال برای اجتناب از این امر باید ریشه‌عای اصلی خروج کارمندان از سازمان را بشناسیم. آیا فرمول‌ها و داده‌های کمی واقعاً می‌توانند چرایی مساله را نمایان کنند؟ در جواب به این سوال که چرا یک کارمند شرکت را ترک کرده است ممکن است جواب‌هایی نظیر «فرصت دیگری پیدا کرده است»، «قصد ادامه‌ی تحصیل داشته است» و یا حتی  «می خواست زمان بیشتری را با خانواده‌اش صرف کند» بشنوید. این پاسخ‌های رایج، مختصر و در قالب سوم شخص بسیار سطحی بوده چراکه دلیل خروج را در حد یک تصمیم شخصی تقلیل داده و هیچ سهمی برای این گزینه قائل نمی‌شود که شاید شرکت نیز دارای نقیصه‌هایی در فرهنگ سازمانی خود است که در این تصمیم به خروج موثر بوده‌اند. رهبران سازمانی بالغ این نکته را بهتر درک می‌کنند. ریشه‌یابی هزینه‌های جابه‌جایی نیرو با استفاده از این پاسخ‌های سوم شخص، مختصر و گزینشی قابل انجام نیست. دریافت بازخورد در مصاحبه‌ی خروج خیلی دیر است. شما همین امروز باید گفت‌وگو با کارمندان فعلیتان را آغاز کنید. در این‌جا یک تحقیق کیفی دقیق مورد نیاز است. این همان نقطه‌ای است که انسان‌شناسی می‌تواند مشارکتی فعال داشته باشد. انسان‌شناسی نه تنها در روش‌شناسی تحقیق بلکه در ارجاع به تئوری‌هایی اجتماعی که ما را در ساختاربندی شرایط فرهنگی که در تشدید هزینه‌های جابه‌جایی کارمندان موثر است، یاری می‌رساند. در ادامه سه مدل تئوریک انسان‌شناختی بیان می‌شود که به ما در ساختاربندی سهم قابل قبولی از شرایط جابه‌جایی کارمندان یاری می‌رساند. تئوری فرهنگ و شخصیت تئوری فرهنگ و شخصیت که در میان انسان‌شناسان به عنوان «مکتب فرهنگ و شخصیت»[۲] نیز شناخته می‌شود ترکیبی از مفاهیم روانشناختی و انسان‌شناختی است. بخش عمده این مکتب در دهه‌ی ۱۹۳۰ به وسیله‌ی مارگارت مید[۳] و روث بندیکت[۴] بنیان نهاده شده‌است. مید و بندیکت تحصیلات خود را در رشته روانشناسی آغاز کردند اما پس از آن دکترای خود را زیرنظر فرانس بوآس[۵] در رشته انسان‌شناسی از دانشگاه کلمبیا اخذ کردند. مکتب فرهنگ و شخصیت بر این باور است که شخصیت افراد شدیدا متاثر و ملهم از فرهنگ پیرامونی است. روانشناسان به آسانی بر پایه وضعیت محرک-پاسخ[۶] این تئوری را درک کرده و انسان‌شناسان نیز با دانستن این نکته که نگرش‌ها، باورها، ارزش‌ها و رفتارهای هر فرد به صورت وسیعی متاثر از فرهنگ(های) زمینه‌ای است (محرک-پاسخ در مقیاسی وسیع) این تئوری را درک

business_anthropology

انسان شناسی شرکتی  چه کمکی به کسب و کارها می کند؟

انسان شناسی شرکتی  چه کمکی به کسب و کارها می کند؟

انسان شناسی شرکتی چیست؟ انسان شناسی شرکتی فرآیند نگاه به یک شرکت به عنوان یک فرهنگ جدید و ناآشنا است. با استفاده از تکنیکهای انسان شناسی کلاسیک – مانند مشاهده و مطالعات اکتشافی – در  کسب و کار می توان به بینش جدیدی دست یافت  که باعث رشد پایدار شرکت و همچنین هماهنگی با تغییرات بیرونی می‌شود. انسان شناسی شرکتی راهی برای دیدن مشکلات شرکت از یک زاویه جدید و یا پیدا کردن فرصتهای غیر قابل تصور به جای بازگشت به راه حل ،عادت ها و فرهنگ های قدیمی است. کدام تکنیک‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند؟ شرکت ها با چالش هایی برخورد می کنند که آن ها را به این باور می رساند که باید با تغییرات زمان سازگار شوند. برای رسیدن به این سازگاری برای رهبران کسب و کار بسیار مفید است تا گامی به عقب بردارند و با نگاهی نو به شرکت بنگرند. تکنیک های بسیاری وجود دارد  تا به موقعیت شرکت از یک زاویه جدید نگاه کنند. چهار روش زیر برای شروع مناسب هستند: یک روز با مشتری برای اجرا کردن این تکنیک باید مدیران اجرایی از دفاتر خود بیرون بیایند تا به معنای واقعی کلمه یک روز با مشتریان خود باشند تا دیدگاهی جدید بدست  آورند و آنچه که مردم از یک شرکت ارزشمند می‌گیرندرا بدست آورند. هنگامی که شما “یک روز با مشتری” را برنامه‌ریزی می‌کنید مهم ترین نکته این است که پاسخ را پیشاپیش در ذهن خودنداشته باشید . هدف از رفتن به کاوش این است که همه چیز را با دیدی تازه ببینیم.   همگام با  مشتری: برخلاف تکنیک “یک روز با مشتری” که نوعی تحقیق مشاهده است و در آن شما به عنوان یک ناظر خارجی به بررسی این امر می پردازید که افراد آگاه چه چیزی را مشاهده می کنند، تکنیک “همگام با مشتری” به منزله مشارکت در یک گروه است . درواقع، مشاهده گر مشارکت کننده درک عمیقی از این تحقیقات بدست می آورد. مهم ترین نکته این است که اطمینان حاصل کنید  شما واقعا به کسانی که در اطرافتان هستند گوش می دهید تا بدین ترتیب بینش های معتبر را دریافت کنید. باید همیشه مراقب باشید که از پرسش سوالات بیش از حد خودداری کنید. پژوهش‌های فرهنگی اگر واقعا می خواهید بدانید که مشتریان ، کارمندان و کاربران واقعا چطور شما را احساس می کنند – محصولات، خدمات و محیط کاری شما – پژوهش‌های فرهنگی امتیاز بزرگی است. به یاد داشته باشید از آنجا که افراد با احساسشان خرید می کنند و با منطق توجیه می کنند، آنچه که آنها می گویند و آنچه شما می بینید بسیار مهم است، اما آنچه آنها احساس می کنند شاید برای شما مفیدتر باشد تا بینش هایی که دنبال می کنید. این پژوهش‌ها، ذهنیت افرادی که شما دوست دارید بشناسید و شیوه ای که آن‌ها با شرایطی خاص هماهنگ شده یا از محصولی خاص برای حل مشکلات خود استفاده ‌کنند را برایتان آشکار می سازد.   چه نتایجی را می توان انتظار داشت؟ صرف نظر از این که تکنیک انسان شناسی شرکتی یک رهبر کسب و کار را به لحظه “یافتن” می

business_anthropology

مایکل هندرسون – انسان‌شناس شرکتی

مایکل هندرسون – انسان‌شناس شرکتی

مایکل هندرسون[۱] یک انسان‌شناس شرکتی[۲] است. وی از مهارت‌های منحصر به فرد خود در جهت یاری رساندن به سازمان هایی که به دنبال تولید فرهنگ سازمانی خلاق وپربازده هستند، استفاده می‌کند. مایکل علاقه بسیاری به مقوله فرهنگ داشته و برای مطالعه‌ی این امر سفرهای زیادی به بیش از چهل کشور دنیا نموده و در خلال این سفرها با صدها سازمان و افرادی در رده‌های مختلف که به دنبال غنای فرهنگی سازمان های خود بوده‌اند، همکاری کرده است.گذشته از همه‌ی این‌‌ها اغلب ما عمده‌ی زمان فعالیت خود را درون فرهنگ‌های سازمانی خود سپری می‌کنیم. رویکرد مایکل به فرهنگ سازمانی در محیط کار با آنچه شما انتظار دارید متفاوت است چرا که او انسان‌شناسی است که دنیا را از منر متفاوتی نگاه کرده است که فرهنگ را نه به عنوان نتایج جدیدترین مطالعات پرسنلی بلکه به عنوان نیروی اجتماعی زنده و پویای مجموع تلاش های انسانی می بیند که بازده کسب و کار شما را تعیین می‌کند. این در حالی است که دیگران عمدتا تنها به افراد و رفتار آن‌ها توجه دارند. او فرهنگ،معانی و انگیزه‌ها را دنبال می‌کند.تمام محتوایی که مایکل در رویکرد خود برای ایجاد امکان تغییرات فرهنگ سازمانی تولید می کند بسیار متفاوت از آن چیزی است که ما می‌شناسیم. او این نکته را به خوبی درک کرده و به دنبال شناساندن آن به دیگران است که فرهنگ سازمانی بیش از هرچیز، حتی ذهنیات عمده‌ی رهبران ، بر کسب و کار اثر داشته و برای هر سازمانی، کارکردن تحت لوای فرهنگ آن سازمان همانقدر اهمیت دارد که استراتژی های آن سازمان. مایکل به مانند هر انسان شناسی می‌داند که شما امکان اندازه گیری و محاسبه‌ی فرهنگ سازمانتان را ندارید.بلکه تنها می‌توانید حدس بزنید چرا کسی از آن استفاده نمی‌کند. از مطالعات پرسنلی نمی‌توان برای اندازه‌گیری فرهنگ استفاده کرد چرا که اینگونه مطالعات به جای آنکه خود فرهنگ را بررسی کنند میزان تمایل افراد به آن را نشان می‌دهند. مایکل بر این عقیده است که اندازه گیری انسان‌ها با اعداد، درصدها و میانگین‌ها غنای حقیقی فرهنگ سازمانی را از بین برده و یک داستان خوش تعریف بیش از هر نمودار محاسباتی  می‌تواند بازده خلاقه‌ی سازمان را بهبود بخشد. مایکل می‌داند که برای سازمان‌ها تنها اینکه افراد چه کاری را انجام می‌دهند ارزشمند نیست و همچنین می‌داند که منابع انسانی تنها راه بهبود فرهنگ سازمان نیستند. بلکه مدیریت افراد رویکرد او برای هدایت فرهنگ سازمانی به سمت و سویی است که بتواند به شیوه ای سریع و موثر پاسخ‌های مناسبتری به مشتریانش بدهد. فعالیت های مایکل ثابت کرده زمانی که فرهنگ صحیحی اتخاذ می‌کنید، افراد سازمانتان خلاق تر، خوشنودتر و نسبت به نیازهای مشتریانتان دلسوزتر خواهند بود.تغییر فرهنگ سازمانی چیزی فراتر از یک شغل برای مایکل است. [۱] Michael Henderson [۲] Corporate anthropology

business_anthropology

جسته و گریخته : روایت چهارم

جسته و گریخته : روایت چهارم

منتظر تمام شدن شماره معکوس این روزهایم. آقای مدیر رفتارش بسیار عوض شده است. مهربان و منطقی است و حرف‌ها را می پذیرد. تمام مدت سوال «چرا در طول این یک سال این گونه نبودی؟» در ذهنم می چرخد . نمی دانم چرا و به چه منظور اما پیشنهاد مدیریت دفتر را مطرح کرد. البته لحن تحقیر آمیزش هنوز پابرجابود. تمام مدتی که صحبت می کرد، از افزایش حقوق و ترفیع رتبه و… می‌گفت هیچ حسی، هیچ انگیزه ای در من به وجود نیاورد.  مجلاتی که در این مدت منتشر شد به ذهنم می آمد و می‌رفت. همه ی آن ها بر ساختار فکری من نوشته شده است. هر چند که مطالبم بارها ویراستاری شد اما ساختار کلی و شعارها براساس تفکر ، نوع نگاه من و مصاحبه هایم است. به اواسط صحبت هایش رسیده است. یکی از مجله ها را برمی‌دارد و می گوید:« این مجله هیچی نیست. اما مدارس طبق همین برنامه ریزی می کنند.» لبخندی میزنم. شاید هیچ کس نداند، شاید هم به زبان نیاورد اما مدارس براساس نگاه من جلو می روند. حس خوبی پیدا می کنم و کمی ناراحتم؛ نه از رد کردن پیشنهاد مدیریت بلکه از رها کردن چیزی که در ساختنش نقش پررنگی داشتم و ردپای خودم را می‌بینم.

business_anthropology

جسته و گریخته:روایت سوم

جسته و گریخته:روایت سوم

دغدغه مالی همه دلیلم نبود.هرچند برایم خیلی اهمیت داشت. می خواستم تجربه کنم. می‌خواستم اتنوگرافی بنویسم. به نظرم خیلی ایده جذابی بود که درباره‌ی انسان‌شناسی سازمانی کار کنی در محیطی که اولین سنگ بناهایش را با تفکر تو گذاشت. البته بخش روابط عمومی‌اش. کل مجموعه، مجموعه‌ای با سابقه  بود. اما اتفاقات به همین خوبی نبود. همه تغییرات با هم همزمان شده بودند. تجربه کار ثابت خیلی سختتر از آنی بود که فکر می کردم. اما قرار به تجربه گذاشته بودم. دفتری با خودم بردم که بنویسم. که اتفاقات و مشاهداتم را بنویسم. بارها فقط نوشتم «آقای وزیر کار کجایی؟ وزارت خانه ات چه می کند؟ که گاهی حتی نمی توان نفس کشید چه برسد به استفاده از حقوق قانونی» و گاهی در گفت و گوی مدیر و یکی از همکاران جمله ای را شنیدم که هنوز هم نمی دانم آیا این طرز فکر درستی هست یا نه. آقای مدیر گوشی موبایلش را گرفت جلوی خانم گرافیست و گفت : « ببین توروخدا. ببین چطور آبروی آدم را می‌برند. نوشته “تعدا” و “د” را جا انداخته. بعد همه این ها را از چشم من می‌بینند.» خانم گرافیست: « خب خطای انسانی پیش میاد.» آقای مدیر:«یعنی چی پیش میاد؟ این خانم صبح تا شب نشسته اینجا چند تا نامه بنویسد . خطای انسانی یعنی چی؟» تمام مدت به این فکر می کردم آیا ما واقعا امکان خطا نداریم؟ نه! نداریم. چون بسیاری هستند که می توانند کار ما را انجام دهند. چون به راحتی می توانند عذر ما را بخواهند. چون ما مهم نیستیم. ما تنها ابزاری هستیم تا کارفرما و سرمایه گذار به اهداف و خواسته های خود برسند. ما باید خلاق باشیم تا راه های بهتری را پیش رویشان بگذاریم تا زودتر و کم هزینه تر به اهدافشان برسند. خیلی از روزها این جمله ها در ذهنم مرور می شد. از روزی که قرارداد تک نسخه ای بستند و به ما نسخه ای تحویل ندادند. و من دنبال حقی بودم. حقی که ما کجای سیستم عریض و طویل  ۲۵ ساله‌ی شما هستیم؟ قرار بود پایان مدت قراردادم اتنوگرافی نوشته باشم اما تنها نوشته های جسته گریخته‌ای برایم ماند. نوشته هایی که بیشتر دنبال خودم می گشتم تا اتفاقات سازمانی. و حالا کمتر از دو هفته به پایان قراردادم باقی مانده است. آقای مدیر دیگر داد نمی زند و هر دقیقه نمی پرسد: «از صبح تا حالا چند کلمه نوشتی؟» تنها می خواهد که من هر روز صبح روی آن صندلی بنشینم و تایپ کنم و از هیچ ایده جدیدی استقبال نمی‌کند. شاید کار در ایران تنها جایی برای پوشاندن خلا های شخصیتی است. جایی برای پیدا کردن معنا و هویت و پرکردن خلاها با تحقیر و توهین به‌دیگران. با پایین نگه داشتن و تلاش برای دیده نشدن برخی تا خودشان از نظر محو نشوند. این تجربه یکساله در دفتر روابط عمومی با تجربه‌ی  انواع شخصیتی آدم‌ها رو به پایان است. ومن کمی خسته و اما با انگیزه کار میدانی خود را در این حوزه از سر خواهم گرفت. این بار در یک محیط کار بهتر و جدی‌تر .  

business_anthropology

کسب و کار و انسان شناسی

در جوامع بازار امروزی، صنعت و کسب و کار راه‌های اصلی سازماندهی فعالیت‌های اقتصادی در جهت برآورده کردن نیازهای اولیه انسان است. کسب و کار به معنای خریدوفروش کالا و خدمات در بازار است – که به عنوان بازرگانی یا تجارت شناخته می‌شود – در حالی که صنعت به تولید سازمان یافته کالا و خدمات در مقیاس وسیع اشاره دارد. این اصطلاحات زمانی که در حوزه انسان‌شناسی به کار برده می‌شوند (برای مثال انسان شناسی کسب و کار و یا صنعتی) معمولاً به یک یا چند حوزه تحقیقاتی و کاربردی انسان شناختی در بخش خصوصی اشاره دارد: ۱) انسان‌شناسی وابسته به فرآیند تولید کالا و خدمات و شرکت هایی این تولیدات در آن شکل می گیرد. ۲) توصیف مردم‌نگارانه طراحی کالاها، خدمات و سیستم های جدید برای مصرف کنندگان و کسب و کارها و ۳) انسان شناسی مبتنی بر رفتار مصرف کنندگان و بازار. ما در این مقاله بررسی حوزه های مذکور را با بحثی درباب توسعه تاریخی موضوع شروع کرده و آن را با برداشت کلی از چشم‌انداز معاصر ادامه می‌دهیم.  

business_anthropology

مقدمه‌ای بر دانش‌نامه

زمانی که وارد دوره کارشناسی ارشد انسان شناسی شدم، استفاده از مفاهیم و تکنیک‌های این دانش در کسب و کار و زندگی روزمره برایم اهمیت خاصی داشت. از این رو به گرایش انسان‌شناسی کسب‌وکار تمایل پیدا کردم و آن را به عنوان موضوع کنفرانس یکی از واحدهای درسی انتخاب کردم. در خاطرم هست که پس از اعلام آن به دکتر فکوهی، ایشان گفتند:« در ۲۵ سال تدریسم اولین نفری هستی که می‌خواهی درباره این موضوع کار کنی» به دلیل فقر منابع فارسی در این گرایش بر آن شدم تا دانش‌نامه انسان‌شناسی کسب‌وکار را ترجمه کنم و در این قسمت از سایت قرار دهم. البته نکته حائز اهمیت آنکه این کار به صورت پیوسته انجام خواهد شد. در بخش مقالات نیز به ترجمه مقاله‌هایی که در مورد انسان‌شناسی سازمانی و کسب‌وکار و نحوه نوشتن مردم‌نگاری است خواهم پرداخت. متن‌های دیگر سایت نیز با رفرنس دادن به مقالات و کتاب‌های برتر این حوزه نوشته می‌شوند. برای ترجمه اصطلاحات و کلمات اصلی نیز از فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری استفاده می‌کنم.

business_anthropology

دایره

دایره

گاهی از نقطه صفر شروع می شود.زمانی که چند نفر دور هم جمع می‌شوند تا ایده‌ای را به مرحله اجرا برسانند.آنچه در یک سازمان رخ می‌دهد از ساختار سیاسی و اقتصادی تاثیر می‌پذیرد. کارآفرینی، خصوصی سازی و رشد کردن شرکت‌های خصوصی تاثیر پذیرفته از ساختار سیاسی و اقتصادی است.گروه‌ها و سازمان‌ها از ارتباط بین آدمها تشکیل شده و هرکدام نقشی دارند. شرکت‌های آی تی در اوضاع و احوال کنونی موقعیت شغلی و درآمدی بهتری نسبت به سایر شغل‌ها دارند. این شرکت با سه نفر شروع شد و هم اکنون حدود پنجاه نفر کارمند دارد. استارت آپی که چهارمین سال زندگیش را می‌گذارند.روایت دایره از زبان مدیر برنامه نویسی‌اش می تواند روایت جالبی باشد از سختی ها و مشکلات کاری و البته لذت از نطفه تا به چهار سالگی رساندن. بعدازظهری در کافی شاپ اتفاقات خیلی ساده می افتند.خیلی ساده ایده را گفتم بسیار استقبال کرد. از کار برگشته و خسته است.بسیار خسته.با همان بلوز آبی و شلوار آبی. تقریبا همیشه آبی می‌پوشد و معتقد است که رنگ دیگری به او نمی‌آید و یک کوله پشتی مشکی که روی آن هم جمله هایی آبی حک شده‌است. من: اول از نحوه شکل گیری شرکت بگو. این پروژه چرا شروع شد؟ از کجا شروع شد؟ امین: ببین دایره اولین پروژه ما بود.و اینجوری نبود که ما بعد از یک سری پروژه دایره رو شروع کنیم.شرکت ما برای دایره شکل گرفت.قضیه این بود که مدیرعامل ما با یک سایتی مواجه شده بود به اسم نت برگ که کار گروپ مارکتینگ انجام می‌داد.  موقعی که  نت برگ رو دید ، خیلی مخاطب کمی داشت و کسی آن را نمیشناخت. با یکی از دوستان دبیرستانش تصمیم گرفت کسب و کاری این چنینی راه بیندازد. مدیرعامل پازلش را می چیند. بیزنس مدل، سرمایه گذاری که هم تجارت خوانده و یک برنامه نویس خلاق. این سه نفر هسته اصلی یک گروه کاری هستند و یک استارت آپ را تاسیس می کند.یک استارت آپ با ایده بازاریابی گروهی. من: استارت آپ یعنی چی؟ امین: استارت آپ پروژه هایی هستند که به تعداد محدود شروع می‌شوند، ریسک بالایی دارند و به همین خاطر باجتشون کم هست و عمده شون فاندر(funder) پیدا می کنند چون نمی توانندهزینه ها را تقبل کنند..حالا یا سرمایه گذار پیدا می کنند و یا اکسیلیتور من: اکسلیتور؟ امین: کسانی که کمک میکنند تا یک پروژه تجاری شود.خیلی از استارت آپ‌ها شروع می‌شوند و سریعا می‌میرند، خیلی‌ها یک سال رو نمی‌بینند ، خیلی‌ها وقتی  شکل می‌گیرند خریده و تمام می‌شوند. امین:من مطمئن بودم این ایده جواب نمی‌دهد. خیلی از فرهنگ ما بدور هست. اما بعد از شش ماه خلاف حرف من ثابت شد. من: خب پس ضرر زدی( می خندم) خب چرا جایگزینت نکرد؟ امین: ( می خندد) آره. چون برای او مهم بود بخش تکنیکال با من باشد. درسهایی هست که آدم میگیرد.توبازار را نمی فهمی اظهار نظر نکن. آن چیزی که خودت می فهمی را کار کن. من: در مورد گروپ مارکتینگ توضیح بدهید امین: حالا گروپ مارکتینگ اصلا چی هست؟ گروپ مارکتینگ محصول نگاه سرمایه داری هست.مثل تمامی مظاهر سرمایه داری وقتی بازار اشباع

business_anthropology

جسته و گریخته: روایت دوم

جسته و گریخته: روایت دوم

حس های بد و متناقضی را تجربه می‌کنم. پرخاشگری در من زیاد شده و ذهنم آرام نمی شود. هربار که آقای مدیر تمام هیجانش را وسط شرکت خالی می کند استرس تمام وجودم را فرامی گیرد. با نوع مدیریتش آرامش را از ما گرفته است. آخر روز هیچ انرژی حتی برای بلند شدن از روی صندلی ندارم. اتفاق عجیبی بود وقتی این اعلامیه را روی برد دیدم. یاد روزهایی افتادم که به دلیل حجم بالای کار فرصت نفس کشیدن نداشتیم چه برسد به بازی با موبایل. درسته، موقع هایی که کار نداشتیم با گوشی سرگرم بودیم. اما نمی توانستم با خودم کنار بیام. به نظرم این اعلامیه توهین بود و غیر منطقی. تک تک کارمندان را صدا می زند و در اتاق خودش هم جداگانه تاکید می‌کند که استفاده شخصی از موبایل ممنوع! باز هم اشتباه می کنم و با او وارد بحث می شوم! که قانون اشتباهی است. که توهین است. مگر کاری روی زمین مانده است؟ هر کسی در زندگی شرایطی دارد و نمی توان انتظار داشت در هشت ساعتی که در محیط کار هستیم هیچ کاری به گوشی موبایل نداشته باشیم. هشت ساعتی که مفیدترین و بهترین ساعات روز است. حرفهایم بی نتیجه ماند  اما مطمئن بودم چنین قوانینی پابرجا نخواهد ماند و کمی بعد هم همین شد. محیط کار مرا وادار به سکوت کرد. لب هایم را روی هم فشار دهم و سعی می کنم شرایط بیرونیم را بپذیرم. که انتظاری نداشته باشم که فعالیت ها و تلاش هایم دیده شود. تنها باید با ساختاری که کارفرما برای تو می چیند کنار بیایی و «چشم» بگویی. همین

business_anthropology

اولین روز ، اولین روایت

اولین روز ، اولین روایت

آنقدر اطمینان نداشتم. بین شغل،پول و علاقه ، شغل و پول را انتخاب کردم و ۴ سال دوره لیسانس را مدیریت خواندم.  اگر مسیر زندگی به دل آدم نباشد پیش نمی رود مثل من که پیش نرفتم و به علاقه ام بازگشتم. به انسان شناسی! کارشناسی ارشد را انسان شناسی خواندم و راه سومی را یافتم. انسان شناسی کاربردی. گرایشی که مفاهیم آکادمیک را به محیط کار می آورد. بعد از دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد دنبال کار گشتم و به عنوان کارشناس محتوا در یک مجتمع آموزشی مشغول به کار شدم. مجتمع آموزشی که مدارس آن برند هستند و ۲۱ مدرسه دارد. روز اول کاری سختترین روز بود. آن هم برای من  که تا به حال تجربه کاری ثابت نداشته ام. نیم ساعت زودتر به محل کاررسیدم و منتظر شدم. راس ساعت وارد محل کار شدم. و تجربه جدید من با ساخت کانال تلگرام و اینستاگرام شروع شد. شدیدا مضطرب بودم و هیچ تمرکزی نداشتم. هر لحظه جمله‌هایی می شنیدم که لحن تحقیر آمیزی داشت.  آن زمان فکر می کردم «حقم هست! چرا تا امروز تجربه کاری نداشتم؟» هر بار با خودم می گفتم « تو قرار گذاشتی با خودت تا تجربه کنی، کم نیار» اما جمله بعدی بلند تر شنیده می شد: « خانووووم! شما نمی دونید که باید بعد از ویرگول فاصله بگذارید؟» تمام روز استرس داشتم و به خود می پیچیدم. هیچ کدام از رفتارهایش را نمی فهمیدم. با هر کار من فریاد می زد . و من هر بار می کفتم: « حقته! » این روز لعنتی تمام نمی شد.  نه چیزی خوردم و نه کلمه ای حرف زدم .در پایان هم موقع خروج فریادی زد : « خاااانوم فلااااانی! من صندلی شما را صاف کردم.» برگشتم، عذر خواستم و دیدم صندلی من فقط کمی زاویه دار بود.